سلمان فارسی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

مصطفى غلامحسينى

زندگی پر افتخار سلمان فارسی
سلمان كيست؟

حدود دويست و شانزده يا سيصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستاى «جى‏» (از روستاهاى اصفهان) فرزندى به دنيا آمد، كه نامش را «روزبه‏» گذاشتند و بعدها پيامبر اسلام(ص) او را «سلمان‏» ناميد.

پدر سلمان «بدخشان كاهن‏» (روحانى زرتشتى) بود و كار هميشگى ‏اش هيزم نهادن بر شعله آتش. با اينكه سلمان در ميان خاندان و محيطى زرتشتى ديده به جهان گشود، ولى هرگز در برابر آتش سر فرود نياورد و به خداى يكتا اعتقاد يافت. سلمان در دوران كودكى مادرش را از دست داد و عمه ‏اش سرپرستى او را به عهده گرفت.

سلمان، بعد از آنكه دريافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانى سازند و پس از آن اگر به آيين نياكانش ايمان نياورد اعدامش كنند، با همكارى عمه ‏اش گريخت و روانه بيابان شد. در بيابان كاروانى ديد كه به سوى شام مى ‏رفت; پس به مسافران پيوست و رهسپار سرزمينهاى ناشناخته گرديد.

سرانجام سلمان، در همان آغاز هجرت گمشده ‏اش را يافت و در حالى كه برده يك يهودى بود، در محضر رسول خدا(ص) مسلمان شد. (1)

آزادى و نامگذارى سلمان

پيامبر گرامى اسلام(ص) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقيه (هر وقيه معادل چهل درهم)، از مرد يهودى، خريد و آزادش ساخت و نام زيباى «سلمان‏» را بر او نهاد. (2) اين تغيير نام، بيانگر آن است كه:

1 - برخى از نامهاى عصر جاهليت، شايسته يك مسلمان نيست; 2 - واژه «سلمان‏» از سلامتى و تسليم گرفته شده است. انتخاب اين نام زيبا از سوى پيامبر(ص) نشانه پاكى و سلامت روح سلمان است.

فضيلتهاى برجسته سلمان

سلمان، الگوى مسلمان كمال‏جو، وارسته و خودساخته است و ارزشهاى متعالى بسيارى در خويش گرد آورده بود. بخشى از اين فضايل عبارت است از:

1 - نزديكى به رسول خدا(ص)

سلمان، پس از پذيرفتن اسلام، چنان در راه ايمان و معرفت اسلامى پيش رفت كه نزد رسول خدا جايگاهى والا يافت و مورد ستايش معصومان(ع) قرار گرفت. بخشى از سخنان آن بزرگان در باره سلمان چنين است:

الف) در ماجراى جنگ خندق، كه در سال پنجم هجرى رخ داد و به پيشنهاد سلمان پيرامون شهر خندق كندند. هر گروهى مى‏ خواست‏ سلمان با آنها باشد; مهاجران مى ‏گفتند: سلمان از ما است. انصار مى ‏گفتند: او از ما است. پيامبر(ص) فرمود: «سلمان منا اهل البيت‏» (3) ; سلمان از اهل بيت ما است.

عارف معروف، محى ‏الدين بن‏ عربى، با اينكه از علماى اهل تسنن است، در شرح اين سخن پيامبر اكرم(ص) مى ‏گويد: پيوند سلمان به اهل بيت (عليهم السلام) در اين عبارت، بيانگر گواهى رسول خدا(ص) به مقام عالى، طهارت و سلامت نفس سلمان است; زيرا منظور از اينكه سلمان از اهل بيت (عليهم السلام) است، پيوند نسبى نيست; اين پيوند بر اساس صفات عالى انسانى است. (4)

ب) جابر نقل مى ‏كند كه رسول خدا(ص) فرمود:

«همانا اشتياق بهشت‏به سلمان بيش از اشتياق سلمان به بهشت است; و بهشت ‏به ديدار سلمان عاشق‏تر از ديدار سلمان به بهشت است.» (5)

ج) پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«هر كه مى ‏خواهد به مردى بنگرد كه خداوند قلبش را به ايمان درخشان كرده، به سلمان بنگرد.» (6)

د) آن بزرگوار همچنين فرمود:

«سلمان از من است، كسى كه به او ستم كند به من ستم كرده است و كسى كه او را بيازارد مرا آزرده است.»

و) امام صادق(ع) فرمود:

«سلمان علم الاسم الاعظم‏» (7) ; سلمان اسم اعظم را مى ‏دانست.

اين سخن بدان معناست كه سلمان از نظر عرفان، به مقامى رسيده بود كه حاصل اسم اعظم الهى بود. اگر كسى چنين لياقتى داشته باشد، دعايش به اجابت مى ‏رسد و كرامات عظيمى از او سر مى ‏زند.

2 - علم سلمان

پيامبر اسلام(ص) فرموده است: «اگر دين در ثريا بود، سلمان به آن دسترسى پيدا مى ‏كرد.» (8)

وسعت و عمق آگاهيهاى سلمان به حدى بود كه براى هر كس قابل هضم نيست. امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) و على(ع) اسرارى را كه ديگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان مى ‏گفتند و او را لايق نگهدارى علم مخزون و اسرار مى ‏دانستند; از اينرو يكى از القاب سلمان، «محدث‏» است. (9)

سلمان داراى علم بلايا و منايا (حوادث آينده) بود و همچنين از متولمان(قيافه ‏شناسان) و محدثان به شمار مى ‏رفت. جايگاه علمى سلمان چنان بود كه امام صادق(ع) در باره ‏اش فرمود: «در اسلام، مردى كه فقيه‏تر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفريده نشده است.» (10)

پيامبر اسلام(ص) فرمود: «سلمان درياى علم است كه نمى ‏توان به عمق آن رسيد.» (11)

البته دانش سلمان، به معارف فكرى محدود نمى ‏شد و آگاهيهاى فنى او نيز در حد بالايى بود. در جنگ خندق، طرح كندن خندق را سلمان خدمت پيامبر(ص) پيشنهاد كرد و عملى شد. همچنين در جنگ طائف، طرح ساختن «منجنيق‏» براى درهم كوبيدن قلعه ‏هاى مشركان از ابتكاراتى است كه به سلمان نسبت داده شده است.

بنابراين، سلمان حق دارد از مقام علمى ‏اش چنين تعبير كند:

اى مردم! اگر من شما را از آنچه مى ‏دانستم مطلع مى ‏كردم، مى ‏گفتيد، سلمان ديوانه است، يا به كسى كه سلمان را بكشد درود مى ‏فرستاديد. (12)

3 - عبادت سلمان

آنچه به عبادت سلمان ارزش بيشترى مى ‏دهد، علم و آگاهى اوست. چرا كه عبادت آگاهانه و پرستش از روى بصيرت از عبادت سطحى و ظاهرى ارزشمندتر است.

امام صادق(ع) فرمود: روزى پيامبر اسلام(ص) به ياران خود فرمود: كدام يك از شما تمام روزها را روزه مى ‏دارد.

سلمان گفت: من، يا رسول الله.

پيامبر(ص) پرسيد: كدام يك از شما تمام شبها را به عبادت مى ‏گذراند؟

سلمان گفت: من، يا رسول الله.

حضرت پرسيد: آيا كسى از شما هست كه روزى يك بار قرآن را ختم كند؟

سلمان گفت: من يا رسول الله.

يكى از حاضران كه جوابهاى سلمان را خودستايى و فخرفروشى مى ‏پنداشت، گفت: اكثر روزها ديده ‏ام كه سلمان روزه نيست، بيشتر شب را هم مى‏ خوابد و بيشتر روز را به سكوت مى ‏گذراند، پس چگونه هميشه روزه است و هر شب براى نيايش با خدا بيدار مى ‏ماند و روزى يك بار قرآن را ختم مى ‏كند؟!

پيامبر(ص) فرمود: ساكت‏ باش! تو را با همسان لقمان چه كار؟ اگر مى ‏خواهى چگونگى ‏اش را از خودش بپرس تا خبر دهد.

سلمان گفت: در ماه سه روز روزه مى گيرم و خداوند فرموده است: «هر كس عمل نيكى انجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف ديگر، روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به روزه ماه رمضان متصل مى ‏كنم و هر كه چنين كند، پاداش روزه هميشه را دارد. از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: هر كس با طهارت بخوابد، در ثواب، چنان است كه تمام شب را عبادت كرده باشد. اما ختم قرآن، رسول خدا(ص) فرمود: هر كس يك بار سوره «قل هوالله‏» را بخواند، پاداش يك سوم قرآن را دارد و هر كه دو بار بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و هر كه سه بار بخواند، گويا قرآن را ختم كرده است. و نيز حضرت فرمود: يا على، هر كس تو را با زبان دوست‏ بدارد يك سوم ايمانش كامل شده، هر كه با دل و زبان د وستت ‏بدارد، دو ثلث ايمان او كامل شده; و هر كه با دل و زبانش دوستت ‏بدارد و با دست هم يارى ‏ات كند، تمام ايمان را به دست آورده است.» (13)

4 - زهد سلمان

آيات و روايات نشان مى ‏دهد كه «زهد» به معناى حرام ساختن نعمتهاى الهى بر خود نيست. زهد به معناى عدم دلبستگى به امور مادى است. يكى از مواردى كه در تمام زواياى زندگى سلمان، از آغاز تا پايان عمر، ديده مى ‏شود زهد، پارسايى و بى ‏رغبتى او به دنياست.

سلمان، كه پيرو راستين پيامبر(ص) و حضرت على(ع) بود، راه آنان را پيش گرفت و حتى وقتى فرماندار مدائن بود، ساده ‏زيستى را رها نكرد. زهد و وارستگى سلمان از ايمان عميق او سرچشمه مى ‏گرفت; زيرا هر كس ايمان قويتر داشته باشد، از جاذبه‏ هاى دنيوى آزادتر است. امام صادق(ع) فرمود:

«ايمان ده درجه دارد، مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ايمان است.» (14)

سلمان، خانه نداشت و هرگز دل به خانه‏ سازى نمى ‏داد. شخصى از او خواست تا برايش خانه ‏اى بسازد ولى سلمان راضى نشد. سرانجام به سبب اصرار شخص نيكوكار اجازه داد برايش خانه بسازد، ولى سفارش كرد خانه چنان باشد كه هنگام ايستادن سر به سقف آن بخورد و هنگام خوابيدن پا به ديوار برسد. (15)

سلمان پارسا، حتى حقوق اندك سالانه (16) خود را هم به نيازمندان مى ‏داد و بسيار اندك براى خود برمى داشت.

5 - دفاع از حريم ولايت

آنچه در زندگى سلمان، بسيار چشمگير و جالب است عدم بى ‏تفاوتى اوست. او با هوشيارى و جديت كامل در صحنه‏ هاى مختلف حضور داشت و در پيروى از امام‏ حق لحظه ‏اى ترديد نكرد. او همواره، از هر فرصتى، براى گفتن حق بهره مى‏ برد و مسلمانان را به امامت‏ حضرت على(ع) فرا مى ‏خواند. آن بزرگوار پيوسته اين سخن رسول خدا را براى مردم تكرار مى ‏كرد:

«همانا على(ع) درى است كه خداوند گشوده است. هر كس در آن وارد شود، مؤمن است و هر كس كه از آن خارج گردد، كافر است.» (17) - «بهترين فرد اين امت، على(ع) است.» (18)

بعد از رحلت جانسوز رسول خدا(ص)، غصب خلافت و مظلوميت ‏حضرت على(ع)، سلمان در خطبه‏ اى بسيار فصيح، كه مى ‏توان آن را «كوبنده و افشاگرانه‏» خواند، چنين گفت:

«اى مردم! هر گاه فتنه ‏ها و آشوبها را همچون پاره ظلمانى شب ديديد كه برجستگان در آن به هلاكت مى ‏رسند، بر شما باد به آل محمد(ص) چرا كه آنها راهنمايان به سوى بهشتند، و بر شما باد على(ع). اى مردم! ولايت را در ميان خود همانند سر قرار دهيد.»

يعنى اگر ولايت اهل بيت (عليهم السلام) را نداشته باشيد، مسلمان حقيقى نيستيد و دين شما سودى ندارد. (19)

ابن‏ عباس سلمان را در خواب ديد و از او پرسيد: در بهشت، پس از ايمان به خدا و رسول، چه چيز برتر است؟ سلمان پاسخ داد: پس از ايمان به خدا و پيامبر، هيچ چيز با ارزشتر و برتر از دوستى و ولايت على بن ‏ابى‏ طالب(ع) و پيروى از او نيست. (20)

نقش سلمان در تشيع ايرانيان

يكى از كارهاى بسيار مهم سلمان، كه بخش اعظم زندگى او را فرا گرفته بود، تلاش پيگير او در معرفى اسلام ناب و تشيع راستين بعد از رحلت رسول خدا(ص) است. او در اين راستا در مدينه جهاد كرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد، همين عقيده را دنبال كرد و نقش بسيارى در تشيع ايرانيان داشت.

مى ‏پرسند: با اينكه اسلام در عصر خلافت‏ خليفه دوم وارد ايران شد، چرا اكثريت قاطع مردم ايران، شيعه حضرت على(ع) هستند؟

در پاسخ بايد گفت: عوامل متعددى سبب اين گرايش است. از نخستين عوامل اين گرايش، وجود سلمان در مدائن و رفت و آمد او به كوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و ... بود. سلمان پيام ‏آور اسلام ناب، منادى تشيع و نويد بخش مذهب اهل بيت (عليهم السلام) بود و اكثر ايرانيان اين ندا و نويد را شنيدند و پذيرفتند. (21)

وفات

سلمان سرانجام، پس از عمرى طولانى و بابركت، در اواخر خلافت عثمان در سال 35ه .ق وفات يافت. (22) حضرت على(ع) پيكرش را غسل داد، كفن كرد و بر آن نماز گزارد. همراه آن حضرت، جعفر بن ‏ابى ‏طالب و حضرت خضر، در حالى كه با هر يك از آن دو هفتاد صف از فرشتگان بودند بر پيكر سلمان نماز گزاردند. (23) بعضى از راويان چنين نقل كرده ‏اند كه حضرت على(ع) بر كفن سلمان شعرى نوشت كه معناى آن چنين است:

«بر شخص كريم و بزرگوارى وارد شدم، بى ‏آنكه توشه نيك و قلب پاك داشته باشم; ولى بردن توشه نزد شخص كريم و بزرگوار، زشت‏ترين كار است.» (24)

مرقد شريف حضرت سلمان(س) در مدائن، در پنج فرسخى بغداد، نزديك تاق كسرى قرار دارد.

در اين دنياى پرتلاطم و پرزرق و برق كه انسان را در گرداب گناه غرق مى كند، هر كس الگويى مى‏ خواهد تا با سرمشق قرار دادن روش و كردارش كشتى وجودش را سالم به ساحل سعادت برساند; و زندگى سلمان فارسى براى ما ايرانيان الگويى شايسته است.


سلمان جوينده حقيقت

اين چه فنا در حقيقت، و چه عشق به حقيقت، و كدام سر پر شورى بود كه او را با طيب خاطر و به ميل خود، از آغوش ملك و خاك و نعمتهاى پدرش، بدر برد و به دنبال گمشده ‏اى كه آنهمه دشوارى و مشكلات و مشقتها در سر راه آن بود، به تكاپو انداخت بطورى كه با كمال جديت و با نهايت زحمت، و پيوسته عبادت كنان، از سرزمينى به سرزمين ديگر، و از شهرى به شهر ديگر منتقل مى ‏شد؟!

سلمان فارسى

اين بار قهرمان داستان ما از سرزمين فارس چهره نشان مى ‏دهد.

پس از ظهور اسلام، از سرزمين ايران رجال بسيارى برخاستند كه به آئين اسلام گرويدند و اسلام از آنها بزرگمردانى ساخت كه در ميدان مسابقه علم و ايمان و در اين جهان و آن جهان كسى به گردشان نمى ‏رسد.

و اين، يكى از نكات جالب و اسرار عظمت اسلام است كه در روى زمين به هيچ كشورى قدم ننهاد مگر اينكه تمام نبوغها و استعدادها را بطرز اعجاب  آميز و خيره كننده ‏اى بر انگيخت و ذخائر معنوى و نبوغها و ذوقها را كه در عقل و فكر مردم، همچون گنجى شايگاه در دل زمين، خوابيده بود، همه را بيرون آورد.

و لذا مى ‏بينيد فلاسفه مسلمان، اطباى مسلمان، فقهاى مسلمان، ستاره شناس و فلكى دان مسلمان، مخترعان مسلمان، دانشمندان مسلمان، و رياضى دانان مسلمان همچون ستارگان فروزان از هر افقى درخشندگى آغاز كرده و همچون آفتاب درخشان در آسمان هر سرزمينى طلوع كردند بحدى كه تاريخ قرون اوليه اسلامى پر از نبوغهاى شگفت انگيزى است كه در جنبه‏ هاى مختلف عقل و اراده و تكامل روحى به ظهور پيوسته است. درست است كه وطنهاى اين افراد، مختلف بود ولى همه از يك دين پيروى مى ‏كردند!

خود پيامبر (ص) از جانب خداى بزرگ و دانا، از اين گسترش فرخنده آئين خود خبر داده بود و در پرتو مساعدت زمان و مكان روزى فرا رسيد كه پيامبر به چشم خود ديد پرچم اسلام در آسمان كشورهاى روى زمين و بالاى كاخهاى زمامداران دنيا چگونه به اهتزاز در مى‏ آيد؟

سلمان فارسى شاهد جريان بود، و به آنچه پيامبر فرموده بود نهايت ايمان و اطمينان را داشت.

جريان در سال پنجم هجرت روز خندق اتفاق افتاد، موقعى كه عده ‏اى از سران يهود به منظور دسته بندى و عقد اتحاد ميان عموم مشركين و تمام قبايل و دسته ‏ها، بر ضد پيامبر اسلام و مسلمانان، به مكه رفتند تا از آنها پيمان بگيرند كه همگى در جنگ مهمى شركت جويند كه ريشه دين جديد را بركنند و يهود را يارى كنند و همگى صف واحدى تشكيل دهند تا اساس آن دين را بر اندازند.

نقشه خائنانه جنگ چنين طرح شد كه سپاه قريش و قبيله«غطفان»، مدينه، پايتخت حكومت اسلامى را از خارج مورد حمله و ضربت تهاجمى قرار دهند و در همان حال قبيله«بنى قريظه» كه در مدينه سكونت داشتند، از داخل مدينه و از پشت سر صفوف مسلمانان، حمله را شروع كنند و به اين ترتيب مسلمانان را در ميان دو سنگ آسياى جنگ قرار داده كاملا خرد كنند و چنان بلائى بر سر مسلمانان آوردند كه هرگز فراموش نكنند.

ناگهان پيامبر (ص) و مسلمانان در برابر سپاهى قرار گرفتند كه با عده ‏اى انبوه، و ساز و برگ جنگى سهمگينى نزديك مدينه كنار چاه آبى اردو زده بودند. مسلمانان كه ناگهان در برابر عمل انجام شده وحشتناكى قرار گرفته بودند، نزديك بود از وحشت غافلگيرى قالب تهى كنند.

قرآن وضع آن روز مسلمانان را چنين تصوير نموده است:

«بياد آوريد آن وقتى را كه لشگر كفار از بالا و پائين بر شما حمله ور شدند و چشم‏ها حيران شده و جان‏ها به گلو رسيد و به وعده خدا گمان‏هاى مختلف برديد، مؤمنان حقيقى به وعده حق و پيروزى اسلام خوش گمان و ديگران بد گمان بودند». (1) بيست و چهار هزار نفر مرد جنگى تحت فرماندهى«ابو سفيان» و «عيينة بن حصين» نزديك مدينه رسيدند تا مدينه را محاصره نمايند و چنان ضربت سخت و قاطعى وارد سازند كه يكباره از محمد (ص) و آئين او آسوده گردند.

چنانكه گفتيم اين سپاه تنها از طرف قريش بسيج نشده بود، بلكه تمام قبائل و دسته‏ هائى كه اسلام را براى خود خطر بزرگى حساب مى كردند، در كنار قريش بودند اين لشكر كشى آخرين كوشش و مبارزه قاطعى بود كه دشمنان پيامبرـ اعم از افراد پراكنده، و جمعيت‏ها و قبايل و قشرهاى مختلف آن را آغاز نموده بودند.

مسلمانان خود را در موقعيت دشوارى ديدند، پيامبر اصحاب خود را گرد آورد تا با آنها در اين باره مشورت كند، طبعا پس از تشكيل شورا، همگى رأى به جنگ و دفاع از پايتخت اسلامى دادند ولى در اين كه اين دفاع چگونه بايد باشد، اختلاف نظر وجود داشت، در اين هنگام مرد بلند قامتى با موهاى پر پشت و انبوه كه بسيار مورد علاقه و محبت پيامبر (ص) بود از جا حركت كرد.

آرى«سلمان»حركت كرد و از بالاى تپه بلندى نگاه دقيق و كنجكاوى به شهر مدينه افكند و مشاهده كرد كه مدينه در ميان حصارى از كوهها واقع شده و سنگها و صخره ‏ها اطراف آن را احاطه كرده است، فقط در ميان آنها يك شكاف طولانى و وسيع و هموارى وجود دارد كه سپاه دشمن به آسانى مى ‏تواند از آنجا به حريم شهر مدينه يورش و حمله كند.

سلمان در وطن خود ايران، بسيارى از وسائل و نقشه هاى جنگى را ديده و از آنها اطلاع داشت، لذا طرحى خدمت پيامبر (ص) عرضه داشت كه در هيچ يك از جنگهاى عرب سابقه نداشت و مردم عرب اصولا تا آن روز كوچك ترين آشنائى با آن طرح نداشتند. پيشنهاد او اين بود كه: خندقى كنده شود كه تمام منطقه باز و بلا مانعى را كه در اطراف مدينه است، حفظ كند.

خدا مى ‏داند اگر اين خندق را نمى‏ كندند، سر انجام مسلمانان در آن جنگ چه مى‏ شد؟قريش كه اصولا چنين خندقى را نديده بودند از مشاهده آن دچار حيرت شدند،قواى قريش مدت يك ماه در خيمه ‏ها لميدند، و در ظرف اين مدت نتوانستند به مدينه راه يابند، عاقبت در يكى از شبها خدا باد بسيار تند و سرد و سياهى را بر انگيخت و خيمه‏ ها را از جا كند و قريش را پراكنده ساخت، ابو سفيان در ميان سپاه خود فرمان داد: كوچ كنند و به همان جائى كه آمده‏ اند برگردند، و گر نه روز بروز نا اميدى بر آنها چيره شده و ناتوان خواهند گشت!

در ايام حفر خندق، سلمان در ميان مسلمانان كه همگى مشغول كندن خندق و تلاش و كوشش بودند، در محل مأموريت خود قرار مى‏ گرفت. پيامبر (ص) نيز هماهنگ با ساير مسلمانان ضربات كلنگ را بر زمين وارد مى ‏آورد، روزى در قسمتى كه سلمان با گروه خود كار مى ‏كرد، كلنگ‏ها بر سنگ سياه رنگ بسيار سختى برخورد.

«سلمان» مردى قوى بنيه، و داراى بازوان نيرومند بود بطورى كه يك ضربت بازوى پر قدرت او سخت ترين سنگها را مى ‏شكافت و ريزه‏ هاى آن را به اطراف پراكنده مى ‏ساخت ولى وقتى كلنگ او به اين سنگ رسيد در برابر آن عاجز ماند. به ياران خود گفت كار اين سنگ بر عهده همگى شماست،ولى به زودى ناتوانى آنها نيز آشكار گشت.

«سلمان» نزد پيامبر (ص)رفت و اجازه خواست براى رهائى از مشكل كندن آن سنگ سخت و استوار، مسير خندق را تغيير دهند. پيامبر (ص) به اتفاق سلمان آمد تا آن زمين و سنگ را شخصا مشاهده نمايد، وقتى ملاحظه كرد، كلنگى طلبيد و به ياران خود فرمود كمى دورتر بروند تا ريزه ‏هاى سنگ به آنها اصابت نكند.

آنگاه نام خدا را بر زبان جارى ساخت و هر دو دست را كه دسته كلنگ را محكم گرفته بود، با اراده آهنين بلند كرده چنان بر سنگ فرود آورد كه سنگ شكافته شد از شكاف بزرگ آن برق و شعله بلندى به هوا برخاست!

«سلمان» مى ‏گويد: من شخصا آن شعله را ديدم كه اطراف مدينه را روشن ساخت، پيامبر (ص) صدا زد:

«الله اكبر!كليدهاى سرزمين ايران به من داده شد، كاخهاى حيره و مدائن كسرى بر من روشن گرديد، بى شك امت من بر آن ممالك غلبه خواهند كرد»بعد كلنگ را بلند نمود و ضربت دوم را فرود آورد، عين همان پديده تكرار شد، از سنگ شكافته شده، برقى جهيد و شعله ‏هاى نورانى به هوا برخاست و پيامبر تهليل و تكبير بر زبان جارى ساخت و گفت:

«الله اكبر! كليدهاى سرزمين روم به من عطا شد، اين شعله، كاخهاى آنجا را بر من روشن ساخت، بى شك امت من بر آنجا غلبه خواهند كرد».