|
شناخت مختصری از زندگانی امام زمان (عج) کتاب: سیره پیشوایان، ص. 665 نویسنده: مهدی پیشوائی
دوازدهمین پیشوای معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدی، امام زمان-عجل الله تعالی فرجه-در نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر «سامراء» دیده به جهان گشود. (1) او همنام پیامبر اسلام (م ح م د) و همکنیه آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولی پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلی او نهی فرموده اند. (3)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4) ، بقیة الله است (5) و مشهورترین آنها «مهدی» میباشد. (6)
پدرش، پیشوای یازدهم حضرت امام حسن عسکری-علیه السلام-و مادرش، بانوی گرامی « ن رجس» است (7) که بنام «ریحانه» ، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است. (8) میزان فضیلت و معنویت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکیمه» خواهر امام هادی-علیه السلام-که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مینامید. (9)
حضرت مهدی دو دوره غیبت داشت: یکی کوتاه مدت (غیبت صغری) و دیگری دراز مدت (غیبت کبری) . اولی، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاصه ادامه داشته و دومی، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید. (10)
تولد حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه علمای اهل سنت
چنانکه در صفحات آینده توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده، علمای اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدی را انکار میکنند و میگویند: شخصیتی که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت! (11)
با این حال تعداد قابل توجهی از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته اند. بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی کرده اند. (12)
دیدار حضرت مهدی علیه السلام
چنانکه در سیره امام حسن عسکری-علیه السلام-بتفصیل نگاشتیم، از آنجا که حکومت ستمگر عباسی، به منظور دستیابی به فرزند آن حضرت و کشتن او، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدی-علیه السلام-بر اساس طرح دقیق و منظمی که پیشاپیش، از سوی امام در این مورد ریخته شده بود، کاملا به صورت مخفی و دور از چشم مردم (و حتی شیعیان) صورت گرفت.
مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف «حکیمه» عمه حضرت عسکری-علیه السلام-رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدی-علیه السلام-بوده است. اما باید توجه داشت که این پنهانکاری به آن معنا نیست که بعدها یعنی در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسی آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه-چنانکه یک نمونه از آن را در زندگانی حضرت عسکری نوشتیم-افراد خاصی از شیعیان در فرصتهای مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل میشدند تا به تولد و وجود وی یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده اند (13) ، ولی شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکری-علیه السلام-با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:
«حسن بن ایوب بن نوح» (14) میگوید:
ما برای پرسش درباره امام بعدی، به محضر امام عسکری-علیه السلام-رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری[یکی از وکلای بعدی امام زمان]بپاخاست و عرض کرد: میخواهم از موضوعی سؤال کنم که درباره آن از من داناتری. امام فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتی خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسی بیرون نرفت و مدتی گذشت. در این هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: میخواهید به شما بگویم که برای چه به اینجا آمده اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمود: برای این به اینجا آمده اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلی. در این هنگام پسری نورانی همچون پاره ماه که شبیه ترین مردم به امام عسکری-علیه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک میشوید و دینتان تباه میگردد... » . (15)
علل سیاسی-اجتماعی غیبت
شکی نیست که رهبری پیشوایان الهی به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتی میسر است که آنها آمادگی بهره برداری از این هدایت الهی را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدی در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانی در بین مردم ثمری نخواهد داشت.
متاسفانه فشارها و تضییقاتی که بویژه از زمان امام جواد-علیه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهای فوق العادهای که برقرار گردید-به طوری که فعالیتهای امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید-نشان داد که زمینه مساعد جهت بهره مندی از هدایتها و راهبریهای امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اینرو حکمت الهی اقتضا کرد که پیشوای دوازدهم، بتفصیلی که خواهیم گفت، غیبت اختیار کند تا موقعی که آمادگی لازم در جامعه به وجود آید.
البته همه اسرار غیبت بر ما روشن نیست ولی شاید نکته ای که گفتیم رمز اساسی غیبت باشد. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روی سه موضوع تکیه شده است:
الف-آزمایش مردم
چنانکه میدانیم یکی از سنتهای ثابت الهی، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگی همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروی از اوامر خداوند تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهای نهفته آنان شکوفا گردد.
در اثر غیبت حضرت مهدی، مردم آزمایش میشوند: گروهی که ایمان استواری ندارند، باطنشان ظاهر میشود و دستخوش شک و تردید میگردند و کسانی که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگی در برابر شدائد، پخته تر و شایسته تر میگردند و به درجات بلندی از اجر و پاداش الهی نائل میگردند.
امام موسی بن جعفر-علیه السلام-فرمود: هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسی شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتی خواهد داشت، به طوری که گروهی از مؤمنان از عقیده خویش بر میگردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش میکند... (16)
از سخنان پیشوایان اسلام بر میآید که آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدی، از سخت ترین آزمایشهای الهی است (17) . و این سختی از دو جهت است:
1-از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانی میشود بسیاری از مردم دستخوش شک و تردید میگردند. برخی در اصل تولد و برخی دیگر در دوام عمر آن حضرت شک میکنند و جز افراد آزموده و مخلص و دارای شناخت عمیق، کسی بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقی نمیماند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ضمن حدیث مفصلی میفرماید: مهدی از دیده شیعیان و پیروانش غایب میشود و جز کسانی که خداوند دلهای آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمیمانند. (18)
2-از نظر سختیها و فشارها و پیشامدهای ناگوار که در دوران غیبت رخ میدهد و مردم را دگرگون میسازد، به طوری که حفظ ایمان و استقامت در دین، کاری سخت دشوار میگردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار میگیرد. (19)
ب-حفظ جان امام
خداوند، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگی در میان مردم ظاهر میشد، او را میکشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم) . بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر میافتد و به انجام ماموریت الهی و اهداف بلند اصلاحی خود موفق نمیگردد.
«زراره» ، یکی از یاران امام صادق-علیه السلام-میگوید: امام صادق-علیه السلام-فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدتی از چشمها غایب خواهد شد.
عرض کردم: چرا؟
فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود. (20)
ج-آزادی از یوغ بیعتبا طاغوتهای زمان
پیشوای دوازدهم، هیچ رژیمی را، حتی از روی تقیه، به رسمیت نشناخته و نمیشناسد. او مامور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانی نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگری در نیامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظیفه خود عمل میکند و دین خدا را به طور کامل و بی هیچ پرده پوشی و بیم و ملاحظه ای اجرا میکند. بنابراین جای هیچ عهد و میثاق و بیعت با کسی و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقی نمی ماند.
«حسن بن فضال» میگوید: امام هشتم فرمود: گویی شیعیانم را میبینم که هنگام مرگ سومین فرزندم[امام حسن عسکری]در جستجوی امام خود، همه جا را میگردند اما او را نمییابند.
عرض کردم: چرا غایب میشود؟
فرمود: برای اینکه وقتی با شمشیر قیام میکند، بیعت کسی در گردن وی نباشد. (21)
غیبت صغری و کبری
چنانکه گفتیم، غیبت امام مهدی به دو دوره تقسیم میشود: «غیبت صغری» و «غیبت کبری» .
غیبت صغری از سال 260 هجری (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنی حدود 69 سال بود. (22) در دوران غیبت صغری، ارتباط شیعیان با امام بکلی قطع نبود و آنان، به گونه ای خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضیح آنکه: در طول این مدت، افراد مشخصی (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان میتوانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتی گاه به دیدار امام نائل شوند. از اینرو میتوان گفت در این مدت، امام، هم غایب بود و هم نبود.
این دوره را میتوان دوران آماده سازی شیعیان برای غیبت کبری دانست که طی آن، ارتباط شیعیان با امام، حتی در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنی فقهای واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.
اگر غیبت کبری یکباره و ناگهان رخ میداد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهای مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغری، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغری، و نیز شرفیابی برخی از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد. (23)
با سپری شدن دوره غیبت صغری، غیبت کبری و دراز مدت امام آغاز گردید که تا کنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانی که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلی، پیشگویی شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتابهای حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا میکنیم:
1-امیر مؤمنان-علیه السلام-فرمود:
[امام]غایب ما، دو غیبت خواهد داشت که یکی طولانی تر از دیگری خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانی در اعتقاد به امامتش پایدار میمانند که دارای یقینی استوار و معرفتی کامل باشند. (24) -امام باقر-علیه السلام-فرمود:
[امام]قائم دو غیبت خواهد داشت که در یکی از آن دو، خواهند گفت: او مرده است... (25)
3-ابو بصیر میگوید: به امام صادق-علیه السلام-عرض کردم: امام باقر میفرمود: قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم دو غیبت خواهد داشت که یکی طولانیتر از دیگری خواهد بود.
امام صادق-علیه السلام-فرمود: بلی، چنین است... (26)
4-حضرت صادق-علیه السلام-فرمود:
امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یکی کوتاه مدت و دیگری دراز مدت... (27)
سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تایید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلی فرموده بودند، غیبتهای دوگانه امام عینیت یافت.
نواب خاص (28)
نایبان خاص حضرت مهدی در دوران غیبت صغری، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علمای پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه» نامیده شده اند. اینان به ترتیب زمانی عبارت بودند از:
1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری، 3-ابو القاسم حسین بن روح نوبختی، 4-ابو الحسن علی بن محمد سمری.
البته امام زمان-علیه السلام-وکلای دیگری نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، ری، آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلای امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت میرساندند (29) و از سوی امام در مورد آنان «توقیع» هایی (30) صادر میشده است. (31) و یا-آن گونه که بعضی از محققان احتمال دادهاند-سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتی عام و مطلق بوده ولی دیگران در موارد خاصی وکالت و نیابت داشته اند (32) . مانند:
محمد بن جعفر اسدی، احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابراهیم بن محمد همدانی، احمد بن حمزة بن الیسع (33) ، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (34) ، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفری، محمد بن علی بن بلال، عمر اهوازی، و ابو محمد وجنائی (36) .
1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمری
عثمان بن سعید از قبیله بنی اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامراء، «عسکری» نیز نامیده میشد. در محافل شیعه از او به نام «سمان» (-روغن فروش) یاد میشد، زیرا به منظور استتار فعالیتهای سیاسی، روغن فروشی میکرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وی تحویل میدادند، در ظرفهای روغن قرار داده به محضر امام عسکری میرساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (38) گفتنی است که عثمان بن سعید قبلا نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادی و حضرت عسکری-علیهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق» که خود از بزرگان شیعه میباشد، میگوید:
روزی به محضر امام هادی رسیدم و عرض کردم: من گاهی غایب و گاهی (در اینجا) حاضرم و وقتی هم که حاضرم همیشه نمیتوانم به حضور شما برسم. سخن چه کسی را بپذیرم و از چه کسی فرمان ببرم؟
امام فرمود: «این ابو عمرو (عثمان بن سعید عمری) ، فردی امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من میگوید و آنچه به شما برساند، از طرف من میرساند» .
احمد بن اسحاق میگوید: پس از رحلت امام هادی-علیه السلام-روزی به حضور امام عسکری-علیه السلام-شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگی و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من میگوید و آنچه به شما برساند از طرف من میرساند. (39)
پس از رحلت امام عسکری، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپاری آن حضرترا، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (40) نیز همو بود که روزی در حضور جمعی از شیعیان به فرمان امام عسکری-علیه السلام-و به نمایندگی از طرف آن حضرت، اموالی را که گروهی از شیعیان یمن آورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنی بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبتبه عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدی خواهد بود. (41) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدی-که شرح آن در اوائل این بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان[بن سعید]میگوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (42)
تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخی احتمال داده اند او بین سالهای 260-267 درگذشته باشد و برخی دیگر فوت او را در سال 280 دانسته اند. (43)
پینوشتها:
1) شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی، ص 346-فتال نیشابوری، روضة الواعظین، الطبعة الاولی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-کلینی، اصول کافی، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسی، الغیبة، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة، ص 141-طبرسی، اعلام الوری، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 418-ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ط قدیم (بی تا) ، ص 310.
در بعضی از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال 256 هجری ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسی، الغیبة، ص 139 و 147) و در برخی دیگر، سال 258 (علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابی الثلجبغدادی، تاریخ الائمة، قم، مکتبة بصیرتی (ضمن مجموعه نفیسه) ، ص 15) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری آن را در سال 257 میداند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضی، ص 271 و 272) .
2) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346-طبرسی، همان کتاب، ص 417-اربلی، همان کتاب، ص 227-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
3) صدوق، همان کتاب، ص 648-کلینی، همان کتاب، ص 332-مجلسی، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولی آیا نهی ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت، یک اقدام سیاسی مقطعی و مربوط به دوران غیبت صغری بوده یا اینکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامش باقی است؟ در میان علمای شیعه مورد اختلاف است (ر. ک به: حاج میرزا حسین طبرسی نوری، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، باب 2، ص 48 و 49) .
4) طبرسی، همان کتاب، ص 418-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
5) مسعودی، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 248.
6) ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
7) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346-صدوق، همان کتاب، ص 432-طبرسی، همان کتاب، ص 418-مسعودی، همان کتاب، ص 248-فتال نیشابوری، همان کتاب، ص 283-طوسی، همان کتاب، ص 143-محمد بن جریر بن رستم طبری، همان کتاب، ص 268-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
8) صدوق، همان کتاب، ص 432 و ر. ک به: روضة الواعظین، ص 292. برخی از محققان معاصر، احتمال دادهاند که نام او همان نرجس باشد، و اسامی دیگر به جز صقیل را بانوی پیشین او حکیمه دختر امام جواد-علیه السلام-به وی داده باشد (بنا بر روایاتی، او قبلا کنیز حکیمه بوده است) . مردم آن زمان کنیزان خویش را برای خوشامدگویی، به اسامی گوناگون میخواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامی گلها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه. ش، ص 114) .
9) فتال نیشابوری، همان کتاب، ص 283-صدوق، همان کتاب، ص 427-مجلسی، همان کتاب، ج 51، ص 12.
10) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346.
11) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیاء الکتب العربیة، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.
12) فقیه ایمانی، مهدی، مهدی منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومی امیر المؤمنین علی-علیه السلام-، ص 23، 39.
تعدادی از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدی به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است:
ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضی، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امین بغدادی سویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینی، ص 168-شیخ محمد صبان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفی، تاریخ گزیده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنی عشر، قم، منشورات الرضی، ص 117-ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، (بی تا) ، ص 310-شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 36.
13) صدوق، همان کتاب، ص 434-478. شیخ مفید، همان کتاب، ص 350 و 351-شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.
14) چنانکه در سیره امام هادی-علیه السلام-نوشتیم،ایوب بن نوح یکی از وکلای آن حضرت بوده است.
15) طوسی،همان کتاب،ص 204 و ر.ک به:صدوق،همان کتاب،ص 435-مجلسی،همان کتاب،ج 51، ص 346-شیخ سلیمان قندوزی،همان کتاب،ج 3،ص 123-(آیت الله)صافی،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مرکز نشر کتاب،1373 ه.ق،ص 355.
16) شیخ طوسی،همان کتاب،ص 204-نعمانی،الغیبة،تهران،مکتبة الصدوق،ص 154-مجلسی، بحار الانوار،تهران،المکتبة الاسلامیة،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ک به:اصول کافی، تهران،مکتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337.
17) طوسی،همان کتاب،ص 203-207-صافی،همان کتاب،باب 47،ص 314 و 315.
18) صافی،همان کتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.
19) (آیت الله)صافی،لطف الله،نوید امن و امان،تهران،دار الکتب الاسلامیة،ص 177 و 178.
20) کلینی،همان کتاب،ج 1،ص 337-طوسی،همان کتاب،ص 202-صدوق،همان کتاب،ص 481-صافی،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانی،همان کتاب،ص 166.
21) صدوق،کمال الدین،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسی،همان کتاب،ج 51،ص 152-صافی،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.
22) مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغری را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب کرده است(الارشاد،ص 346)و با این محاسبه،دوران غیبت صغری،75 سال میشود.طبعا نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدی در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانی با دیگران نداشته و از نظر کلی غایب محسوب میشده است.
گویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانی مانند:طبرسی،سید محسن امین،و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغری را از سال میلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانستهاند(اعلام الوری،ص 444-اعیان الشیعة،بیروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدی،بیروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181).
23) صدر،سید صدر الدین،المهدی،بیروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پیشوای دوازدهم امام زمان،نشریه مؤسسه در راه حق،ص 38.
24) شیخ سلیمان قندوزی،ینابیع المودة،بیروت،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.
25) نعمانی،همان کتاب،ص 173.
26) نعمانی،همان کتاب،ص 173.
27) نعمانی،همان کتاب،ص 170.نیز ر.ک به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253.
28) در آن روزگار،به جای«نیابت»و«نواب»بیشتر تعبیر«سفارت»و«سفراء»به کار برده میشد.
29) چنانکه طبق نقل شیخ طوسی،حدود ده نفر در بغداد به نمایندگی از طرف محمد بن عثمان فعالیت میکردند(الغیبة،ص 225).
30) توقیع به معنای حاشیه نویسی است و در اصطلاح علمای شیعه به نامهها و فرمانهایی که در زمان غیبت صغری از طرف امام به شیعیان میرسیده توقیع گفته میشود.
31) صدر،المهدی،ص 189.
32) امین،سید محسن،اعیان الشیعة،ج 2،ص 48.
33) طوسی،الغیبة،ص 257،258.
34) کلینی،اصول کافی،ج 1،ص 518،ح 5.
35) کلینی،همان کتاب،ص 521،ح 14 و 15.
36) طبرسی،اعلام الوری،ص 444.
37) طوسی،الغیبة،تهران،مکتبة نینوی الحدیثة،ص 214.
38) طوسی،همان کتاب،ص 216.
39) طوسی،الغیبة،ص 215.
40) طوسی،همان کتاب،ص 216.
41) طوسی،همان کتاب،ص 216.
42) طوسی،همان کتاب،ص 217.
43) دکتر حسین،جاسم،تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم،ترجمه دکتر سیدمحمد تقی آیت اللهی،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امیر کبیر،1367 ه.ش،ص 155 و 156.
اوصاف بدنی
کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 264 نویسنده: سید محسن امین ترجمه: علی حجتی کرمانی
در سنن ابوداوود آمده است که او در اخلاق به پیامبر همانند است ولی در صفات جسمی و بدنی به پیامبر شباهت ندارد. اما نعمانی در غیبت از امیرمؤمنان (ع) روایت کرده است که فرمود : او (مهدی) در خلق و در خلق شبیه پیامبر شماست. بر گونه راستش خالی است که گویی ستاره فروزانی است... در روایت دیگر آمده است که گویی چهره اش ستاره درخشانی است و در گونه راستش خال سیاهی است. در روایتی دیگر آمده است: دندانهای پیشینش با یکدیگر فاصله دارند و موی دو طرف پیشانی او رفته است. و از امیرمؤمنان (ع) درباره ویژگیهای ظاهری آن حضرت روایت شده است که فرمود: او جوان و میانه بالاست خوشرو و خوش موی است و مردی است بلند پیشانی، درخشندگی چهره اش بر سیاهی موهای صورت و سرش غلبه دارد. دو طرف موهایش رفته است. بینی عقابی و شکمی بزرگ دارد. بر ران راستش خال است و میان دندانهای پیشینش فاصله وجود دارد.
از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: او شخصی است سرخ و سفید با چشمانی گود و فرو رفته و ابروانی برجسته و پرپشت و شانه ای پهن و بر سرش حزاز (1) و بر چهره اش نشانه ای است.
در اسعاف الراغبین نوشته صبان مصری آمده است که مهدی جوانی است سیه چشم و کشیده ابرو و خمیده بینی (بینی عقابی) با ریشی انبوه و پرپشت که بر گونه و دست راستش خال دارد. در فصول المهمة نیز گفته شده است که رنگ چهره آن حضرت بین گندمی و سپیدی است. بعدا خواهد آمد که چون آن حضرت ظهور کند سالخورده اما جوان چهره است به طوری که بیننده گمان میکند وی چهل سال یا کمتر از آن دارد.
پینوشت:
1 ـ حزاز پوستهای است که از سر فرو میریزد، شوره. (مؤلف) .
اخلاق
کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 265 نویسنده: سید محسن امین ترجمه: علی حجتی کرمانی
درباره ویژگیهایی اخلاقی و رفتاری امام دوازدهم (ع)، آنچه از مجموع اخبار و روایاتی که بعدا خواهیم آورد و نیز روایات دیگری که عموم مسلمانان آنها را نقل کرده اند، به دست میآید این است که وی از نظر خوی و سیرت به رسول خدا (ص) ماننده است. وی از اهل بیت پیامبر و همنام آن حضرت است. خداوند کار او را در شبی سامان میدهد در حالی که بر سرش ابری است. در آن شب فرشته ای بانگ میزند که این مهدی خلیفه خداست از او پیروی کنید . پس مردم به او اعتراف میکنند و دوستی اش را خریدار میشوند. خداوند وی را به سه هزار تن از فرشتگان یاری میدهد که در رأس آنان جبرئیل و در آخر آنان میکائیل جای دارند. شمار یارانش به تعداد سپاهیان جنگ بدر است. اصحاب کهف نیز جزو یاران و انصار آن حضرت اند . او با شمشیر خروج میکند و شرق و غرب زمین را مالک میشود. پس زمین را از عدل و داد پرخواهد کرد چنان که پیش از وی با ظلم و ستم پر شده بود. اسلام را آشکار میکند و ساکنان آسمان و زمین از وی خرسند خواهند شد. نیکبخت ترین مردم نسبت به او کوفیان اند. زمین در روزگار او پرنعمت و پر محصول شود و گنجهای نهانی خود را آشکار میسازد. مال و ثروت را فراوان پخش میکند و آن را حساب و کتاب نمیکند. عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگزارد و وی را بر کشتن دجال در باب لد، یاری میدهد. در سالهای فرد، یک، سه، پنج، هفت و نه خروج میکند. و در طی شش یا هفت یا هشت یا نه سال به اندازه ده سال حکومت میکند. تابوت سکینه را از غار انطاکیه و اسفار تورات را از کوهی در شام بیرون میآورد. از دین آنچه را که بر خود دین قرار داده آشکار میکند چنان که اگر رسول خدا (ص) خود میبود بدان حکم میداد. شیخ محی الدین بن عربی گوید: دشمنان مهدی (ع) فقهای مقلدی هستند که از ترس شمشیر آن حضرت و به طمع آنچه نزد اوست، تحت فرمان وی در آمده اند.
درباره لباس آن حضرت (ع) نیز در برخی از روایات آمده است که آن حضرت هنگام خروج دو عبای قطوانی در بر دارد.
|