سیره امام موسی کاظم (ع) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

فضایل و سیره فردی امام موسی بن جعفر (ع)

فضايل امام كاظم(ع)ازنگاه شيخ مفيد

1- شيخ مفيد رضوان الله عليه فرموده: ابوالحسن موسى بن جعفر (ع) عابدترين و فقيه ‏ترين اهل زمانش بود، از همه سخى ‏تر و از لحاظ كرامت نفس در عاليترين درجه قرار داشت... نوافل شب را مى‏ خواند تا به وقت صبح مى ‏رسيد، و بلافاصله نماز صبح را مى‏ خواند، آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقيب و ذكر الله اشتغال داشت، بعد سر به سجده مى ‏گذاشت و مشغول دعا و حمد بود تا نزديكى ظهر. (1)
بسيار اوقات اين دعا را خواند: «اللهمّ اِنّى اسالك الرّاحةَ عند الموت و العفو عندالحساب» و آن را تكرار مى‏ فرمود و از جلمه دعاهايش آن بود كه: «عظُم الذّنب من عبدك فليحسن العفو من عندك».
از ترس خدا گريه مى ‏كرد تا جايى كه اشك از محاسنش جارى مى ‏شد، از همه مردم بيشتر به خانواده ‏اش و ارحامش مى ‏رسيد، به فقراء اهل مدينه شبها سر مى‏ زد و زنبيلهاى حاوى مال و پول نقره و آرد و خرما براى آنها مى ‏برد، آنها نمى ‏دانستند آورنده اينها كيست... موقع احسان دويست دينار تا سيصد دينار احسان مى ‏كرد، كيسه‏ هاى احسان موسى ‏بن جعفر (ع)، ضرب المثل بود...
مردم از او بسيار روايت نقل كرده ‏اند و او افقه اهل زمان و كتاب خدا را از همه بهتر حافظ بود، صوتش در قرا ئ ت قرآن از همه نيكوتر بود، چون قرآن مى ‏خواند محزون مى ‏شد، آنها كه قرائت او را مى‏ شنيدند گريه مى ‏كردند.
مردم مدينه او را «زين المتهجّدين» مى ‏ناميدند،كاظم لقب يافت زيرا كه خشم خود را فرو خورد و بر ظلم ظالمان صبر كرد ( 2) .

* * *
عبادت

2- عبدالله قروى از پدرش نقل كرده گويد: محضر فضل بن ربيع رفتم، او در پشت بام نشسته بود، گفت: نزديك بيا، نزديك رفتم تا محاذى او شدم، گفت: به آن اتاق نگاه كن، نگاه كردم ،گفت: چه چيز مى‏ بينى؟ گفتم: يك لباس كه به زمين انداخته‏ اند. گفت: دقت كن، بدقت نگاه كردم، گفتم: مردى را مى ‏بينم كه در حال سجده است .
گفت: او را مى ‏شناسى؟ گفتم: نه، گفت: او مولاى تواست، گفتم: مولاى من كيست؟ گفت: خود را به نادانى مى ‏زنى؟! گفتم: نه، ولى براى خود مولايى نمى ‏شناسم. گفت: اين ابوالحسن موسى بن جعفر است، من شب و روز حال او را زير نظر دارم، او را هميشه در اين حال يافته ‏ام، او نماز صبح را مى ‏خواند، تا طلوع آفتاب به تعقيب مى‏ نشيند، بعد سر به سجده مى ‏گذارد تا ظهر مى ‏رسد، به بعضى از خدمتكاران زندان گفته است چون ظهر شود او را خبر كند. وقتى كه غلام، اعلام ظهر مى‏ كند، برخاسته بدون وضو شروع به نماز مى ‏كند، از آن مى ‏دانم كه در سجده نخوابيده است . ( 3)

* * *
دعا براى مومن

‎ 3 - على بن ابراهيم از پدرش نقل كرده: عبدالله بن جندب را در موقف حج (ظاهراً عرفات) ديدم، بهتر از او كسى را در آن جا نديدم، دست به آسمان برداشته مرتب دعا مى ‏كرد و اشك چشمانش بر صورتش جارى بود و به زمين مى ‏ريخت چون مردم از وقوف برگشتند، گفتم يا ابا محمد! من بهتر از موقف تو نديدم. گفت: به خدا قسم دعا نكردم مگر براى برادران مؤمن، چون ابوالحسن موسى بن جعفر (ع) به من فرمود: هر كه براى برادر مؤمنش در پشت سر دعا كند، از عرش ندا مى‏ شود:
آگاه باش براى تو صد هزار برابر آن است، «و ذلك ان اباالحسن موسى بن جعفر (ع) أَخبرنى انه من دعا لاخيه بظهر الغيب نودى من العرش:ها، و لك ماة الف ضعفٍ مثلِه» من خوش نداشتم صد هزار برابر ضمانت شده را بگذارم براى يك دعايى كه نمى ‏دانم مستجاب خواهد شد يا نه. ( 4)

* * *
فتواى امام كاظم(ع)

4- حسن بن على بن نعمان گويد: وقتى كه مهدى عباسى مسجدالحرام مكه را توسعه داد، خانه‏ اى در مربع شدن مسجد باقى ماند، مهدى از صاحبان خانه خواست كه آن را بفروشند تا داخل مسجد الحرام كند، ولى آنها حاضر به فروش نشدند.
مهدى از فقها فتوا خواست، همه گفتند: چيز غصبى نمى ‏شود داخل در مسجدالحرام شود و جزء آن باشد، على بن يقطين گفت: يا اميرالمؤمنين! اگر به موسى بن جعفر بنويسم، از چاره اين امر به تو خبر خواهد داد.
مهدى عباسى به حاكم مدينه نوشت از موسى بن جعفر بپرس: خانه‏ اى است مى ‏خواهيم داخل در مسجدالحرام بكنيم، صاحبانش حاضر به فروش نيستند، در اين امر چاره چيست؟ حاكم آن را از امام (ع) پرسيد، حضرت فرمود: ناچاريم كه جواب بدهيم؟ گفت: آرى، ضرورتى است كه پيش آمده است .
فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم اگر كعبه بعد از خانه ساختن مردم ساخته شده است، مردم به اطراف آن سزاوارترند و اگر مردم به اطراف كعبه آمده ‏اند، كعبه به اطرافش اولى است:
«بسم الله الرحمن الرحيم ان كانت الكعبة هى النازلة بالناس فالناس اولى بفنائها و ان كان الناس هم النازلون بفناء الكعبة فالكعبة اولى بفنائها».
امام صلوات الله عليه يكى از احكام و مصاديق حريم را در اينجا بيان فرموده است و چون خانه اطراف كعبه، بعد از كعبه ساخته شده بود، حق كعبه در توسعه مقدم بود.
مهدى چون نامه را خواند بوسيد و دستور داد خانه مزبور را خراب كرده داخل مسجد نمايند، صاحبان خانه محضر امام (ع) آمدند كه به مهدى نامه بنويسد اقلاً قيمت خانه را بدهد، امام مرقوم فرمود: مقدارى به آنها پول بدهد، مهدى آنها را با پول راضى كرد. ( 5) .

* * *

امام كاظم (ع) و قيام علمى

در زمان حضرت كاظم صلوات الله عليه براى قيام مسلحانه بر عليه طاغوت و تشكيل حكومت اسلامى، زمينه‏اى فراهم نبود، و گرنه بر آن حضرت واجب بود كه دست به كار شده و حكومت اسلامى بوجود آورد، چنانكه از قيام حسين بن على شهيد فخ كه مورد تأييد امام (ع) بود معلوم گرديد، حضرت به او فرمود: مردم فاسقند، كارى از پيش نخواهى برد.
ولى براى مبارزه منفى و قيام علمى و ارشاد مردم، شرايط، آماده بود، بدين جهت، امام فعاليت خويش را در دو جبهه آغاز فرمود، يكى مبارزه منفى و عدم تسليم در برابر طاغوت و متنفر كردن مردم از دستگاه ظلم و جور، دليل اين مدعا زندانى شدن آن حضرت و سالها در زندان ماندن و شهادت در زندان است و ديگر آنكه آن حضرت صفوان جمال را وادار به فروش شترهايش كرد تا هارون الرشيد حتى دررفتن به حج آنها را كرايه نكند و امام به وى فرمود: هر كه بقا هارون را دوست دارد ولو بمدت دادن كرايه شتران، در قيامت با او محشور خواهد بود.
ديگرى در جهت ارشاد و هدايت مردم و نشر احكام و تربيت افراد، شيخ مفيد در ارشاد فرموده: مردم روايات بسيارى از آن حضرت نقل كرده ‏اند و آن حضرت افقه اهل زمان خويش بود. ( 6)
مرحوم شيخ طوسى در رجال نام دويست و هفتاد و دو نفر از روايان را ذكر كرده كه همه از آن حضرت نقل حديث كرده ‏اند، مطالعه نام آنها در همان كتاب بسيار ديدنى است، با مراجعه به كتب اربعه و بحار و امثال آن خواهيم ديد كه بخش قابل توجهى از احكام و اعتقادات و اخلاق اسلامى و تفسير توسط آن جناب بوده است .
وصيت آن حضرت به هشام كه در كافى: كتاب العقل و الجهل ص 13 - 23 و در تحت العقول در ذكر ارشادات آن حضرت نقل شده، حائز اهميت است. على بن جعفر برادر آن حضرت كه از تربيت شدگان آن حضرت و از خواص آن بزرگوار بود همه «كتاب المناسك و المسائل» را از آن حضرت نقل كرده است.
مرحوم مجلسى همه آن كتاب را در بحارالانوار ج 10 از صفحه 249 تا صفحه 291 يعنى در چهل و يك صفحه آورده است تحت عنوان «ما وصل الينا من اخبار على بن جعفر عن اخيه موسى عليه السلام...» و آنها حدود چهار صد و هيجده سؤال و جواب است كه بصورت: «سالته...قال» منقول است شيخ طوسى در اختيارالرجال فرموده: اماميه اتفاق دارند بر شش نفر از فقها از اصحاب امام كاظم و امام رضا (ع) و آنها عبارتند از: يونس بن عبدالرحمان، صفوان بن يحيى ، بيّاع سابرى، محمد بن ابى عمير، عبدالله بن مغيره، حسن محمود سرّاد و احمد بن ابى نصر بزنطى ( 7) اينك به عده ‏اى از بزرگان و فقهاء و محدثين كه از تربيت يافتگان آن حضرت و پدرش امام صادق و پسرش امام رضا (عليهم السلام) بوده ‏اند، اشاره مى ‏كنيم .
1- يونس عبدالرحمن مولى آل يقطين. در فهرست شيخ آمده كه او بيشتر از سى كتاب در احكام جمع و تأليف كرده است. صدوق فرمود: از ابن الوليد شنيدم مى‏ فرمود: روايات كتب يونس همه صحيح است مگر آنچه محمد بن عيسى بن عبيد بتنهايى از او نقل كرده است .
نجاشى در رجال خود فرموده: در ميان اصحاب ما متقدم و عظيم المنزلة بود، در ايام هشام بن عبدالملك متولد شد، امام صادق (ع) را در ميان صفا و مروه ديد ولى از وى چيزى نقل نكرده و از امام كاظم (ع) و امام رضا (ع) روايت نقل فرموده است، امام رضا (ع) در علم و فتوا دادن به او اشاره مى ‏كرد.
ابوهاشم جعفرى گويد: كتاب «يوم و ليلة» يونس را به امام حسن عسكرى (ع) عرضه كردم، فرمود: اين كتاب تصنيف كيست؟ گفتم: تصنيف يونس آل يقطين است. فرمود: «اعطاه الله بكل حرف نوراً فى الجنة».
2- صفوان بن يحيى، شيخ طوسى در فهرست مى ‏فرمايد: صفوان بن يحيى كه لباس سابرى خريد و فروش مى ‏كرد، اوثق اهل زمانش در نزد اصحاب حديث و عابدترين اهل روزگارش بود، روزى صد و پنجاه ركعت نماز مى ‏خواند و سالى سه ماه روزه مى‏ گرفت و هر سال زكات مالش را سه برابر مى ‏داد.
او و عبدالله جندب و على بن نعمان در بيت الله الحرام عهد كردند كه اگر يكى از دنيا رفت، بقيه بعد از او نماز او را بخوانند، روزه او را بگيرند، حج او را به جاى آورند و زكات او را بدهند، دو رفيقش قبل از او از دنيا رفتند، لذا صفوان به عهد خود عمل مى ‏كرد.
او از حضرت رضا و امام جواد و امام هادى (ع) روايت كرده و نيز از چهل نفر از اصحاب امام صادق (ع) نقل حديث مى ‏كند و براى او كتب زيادى هست و از موسى بن جعفر (ع) مسائلى و رواياتى دارد.
نجاشى فرموده: صفوان بن يحيى ثقةٌ ثقةٌ عَينٌ. از حضرت رضا (ع) روايت نقل كرده و در نزد آن حضرت مقام شريفى داشت، كشى او را در رجال امام كاظم (ع) ذكر كرده، وكيل امام رضا و امام جواد عليهماالسلام بود، به طرف مذهب واقفيه نرفت، او در سال دويست و ده وفات يافته است .
3- محمد بن ابى عمير. نجاشى فرمود: كنينه‏اش ابو احمد، بغدادى الاصل، امام كاظم (ع) را ملاقات كرد و از او احاديث بسيارى شنيد و در بعضى احاديث، امام او را أبا احمد خطاب كرده است و نيز از حضرت رضا (ع) حديث نقل كرده، در نزد خاصه و عامه داراى منزلت است، شيخ در فهرست فرمود: «و كان من أوثق الناس عندالخاصة و العامة و أنسكهم نسكاً».
او همان است كه به هارون الرشيد خبر دادند: كه او نامهاى همه شيعه را در عراق مى ‏داند، هارون او را گرفت و گفت: نام شيعيان را بگو، او قبول نكرد، او را لخت كرده و آويزان نموده و صد ضربه شلاق زدند. مى ‏گويد: تحمل فشار بقدرى سخت شد كه عن قريب بود نام شيعيان را فاش كنم، ناگاه نداى محمد بن يونس بن عبدالرحمان را شنيدم كه مى ‏گفت: ابن ابى عمير! از خدا بترس، و موقف خود را در پيش خدا بياد آور، اين گفته باعث قوت قلب شد كه تحمل كردم و نگفتم والحمدلله؛ و در آن گرفتارى بيشتر از صد هزار درهم ضرر ديد. (رجال كشى).
او چهار سال بعلت طرفدارى از امامت بزندان رفت، خواهرش كتابهاى او را دفن كرد و از بين رفت، بقولى خودش در غرفه‏اى گذاشته بود كه باران بر آنها جارى گرديد و ششسته شدند، لذا از حفظ، نقل حديث مى‏ كرد، اصحاب ما بر مراسيل او اعتماد كرده‏ اند، كتابهاى زيادى تأليف كرده است، او در سال دويست و هفده به جوار حق پيوست. (رجال نجاشى).
سندى بن شاهك بامر هارون او را صد و بيست تازيانه زد و در حبس افكند، او بيست و يك هزار درهم داد تا خلاص شد... از مردى ده هزار درهم طلب داشت، آن مرد خانه خود را به ده هزار درهم فروخت، پولش را پيش ابن ابى عمير آورد و گفت: اين طلب تو است .
گفت: اين پول از كجاست؟ آيا به ارث برده ‏اى يا كسى به تو بخشيده است؟ گفت: خانه ‏اى را فروخته ‏ام، پول آن است. ابن ابى عمير گفت: ذريح محاربى از امام صادق (ع) به من نقل كرد كه فرمود: «لا يُخرج الرجل من مَسقط رأسه بالدّين» يعنى بعلت قرض مرد را از خانه ‏اش بيرون نمى ‏كنند. لذا اين پولها را قبول نمى ‏كنم با آنكه به خدا قسم فعلاً به يك درهم نيز احتياج دارم (تحفة الاحباب). ببين تربيت امامان صلوات الله عليهم چه مردانى به وجود آورده است. اگر انسان خودش خانه‏ اش را بفروشد و بياورد مانعى ندارد ولى آن بزرگوار احتياط كرده است .
4- عبدالله بن مغيره ابو محمد بجلى. نجاشى فرموده: ثقة ثقة، كسى در جلالت و دين و ورع به او نمى ‏رسد، از ابى الحسن موسى بن جعفر (ع) حديث نقل كرده و گويند سى كتاب تأليف نموده است .
كشى در رجال خود نقل كرده: عبدالله بن مغيره گويد: قول واقفيها را قبول كرده بودم، به حج مشرف شدم، به وسوسه و ترديد افتادم، به پرده كعبه چسبيده و گفتم: خدايا! مطلوب و اراده مرا مى‏ دانى، مرا به بهترين اديان هدايت كن، در آن وقت به دلم افتاد كه محضر امام رضا (ع) بروم، به مدينه آمدم و به در خانه آن حضرت رفتم، به غلام آن حضرت گفتم: بگو مردى از اهل عراق اجازه ورود مى ‏خواهد. در اين بين صداى امام را شنيدم كه فرمود: عبدالله بن مغيره! داخل شو، داخل خانه شدم، امام چون به من نگاه كرد، فرمود: خدا دعايت را قبول فرمود و تو را به دين خود هدايت كرد، گفتم: «اشهد انك حجة الله و امينه على خلقه».
5- على بن جعفر صادق (ع)، برادر امام كاظم و از تربيت شدگان آن حضرت است و زمان چهار امام را درك كرده است، مفيد رحمةالله در ارشاد فرموده: على بن جعفر رضى الله عنه از روايان حديث، صحيح العقيده، شديدالورع و كثيرالفضل است، ملازم برادرش موسى بن جعفر (ع) بود و از وى روايات بسيارى نقل كرده است (ارشاد: ص 269) شيخ در فهرست فرموده: «على بن جعفر... جليل القدر ثقة و له كتاب المناسك و مسائل اِلأَ خيه موسى بن جعفر (ع) سأله عنها».
در مناقب فرموده: از جمله ثقات آن حضرت، حسن بن على بن فضال كوفى، عثمان بن عيسى، داوود بن كثير رقى، و على بن جعفر صادق (ع) است و از خواص اصحابش على بن يقطين، ابوالصلت عبدالله بن سلام، اسماعيل بن مهران، على بن مهزيار، ريان بن صلت، احمد بن محمد حلبى، موسى بن بكير و اسطى و ابراهيم بن أبى البلاد كوفى است (ج 4 ص 325).

* * *
موعظه امام كاظم و بشر حافى‏
ابونصر بشر بن الحارث معروف به «بشر حافى» از اولاد روساء و درباريان بود، اغلب به لهو و لعب و بى ‏عارى و كارهاى قبيح اشتغال داشت، چنان كه رسم اينگونه اشخاص است .
روزى امام كاظم (ع) در بغداد از خانه او عبور مى ‏كرد، صداى ساز و آواز و ملاهى شنيد، در اين بين كنيزى از خانه بشر بيرون آمد تا خاكروبه را بيرون ريزد.
امام (ع) به او فرمود: صاحب اين خانه آزاد است يا عبد؟ گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتى، اگر عبد بود از مولايش مى ‏ترسيد. كنيز به خانه برگشت، بشر كه بر سفره شراب نشسته بود، گفت: چرا تأخير كردى؟!
گفت: با مردى سخن مى ‏گفتم كه چنين گفت. بشر كه معنى كلام را فهميد پا برهنه در عقب امام (ع) دويد، تا خود را به امام رسانيد و بدست آن حضرت توبه كرد و اعتذار نمود و گريست. (الكنى و الالقاب - حافى).
او بالاخره از زهاد عصر خود گرديد، مواعظ بسيارى از او در كتب اخلاق نقل شده است. گويند: بعد از آن ديگر كفش نپوشيد و پيوسته پا برهنه بود كه لقب حافى (پا برهنه) يافت. لفظ بشر بضم اول بر وزن «عذر» است.

* * *
امام كاظم (ع) و صفوان بن مهران

صفوان بن مهران جمال گويد: روزى به خدمت ابوالحسن اول (امام كاظم (ع)) رسيدم، فرمود: صفوان! همه چيز تو خوب است، مگر يك چيز. گفتم: فدايت شوم، آن كدام است؟!
فرمود: آن كه شتران خود را به هارون رشيد كرايه مى‏ دهى، گفتم: به خدا قسم من براى تكبر، افتخار، شكار و لهو كرايه نمى‏ دهم، بلكه فقط براى سفر مكه كرايه مى ‏دهم، وانگهى خودم با شتران نمى‏ روم، بعضى از غلامان خود را مى ‏فرستم.
فرمود: يا صفوان! آيا پول كرايه را مقروض مى ‏مانند يا در اول مى ‏دهند؟ گفتم: بعد از عمل حج مى ‏دهند. فرمود: دوست دارى زنده بمانند تا كرايه تو را بدهند؟ گفتم: آرى.
فرمود: هر كه بقا آنها را دوست دارد، با آنهاست و هر كه با آنها باشد اهل آتش است .
صفوان گويد: رفتم همه شتران را فروختم، هارون چون از اين كار مطلع شد، مرا خواست و گفت: گزارش رسيد كه شتران خود را فروخته ‏اى، گفتم: آرى، گفت: چرا؟ گفتم: خودم پير شده‏ام، غلامان نيز درست كار نمى ‏كنند.
گفت: هيهات هيهات، مى‏ دانم كدام كس به اين كار دلالت كرده است، موسى بن جعفر به اين عمل اشاره كرده است. گفتم: مرا با موسى بن جعفر چه كار؟ گفت: ساكت باش، به خدا اگر حسن مصاحبتت نبود تو را مى ‏كشتم . ( 8)
نگارنده گويد: صفوان بن مهران أسدى از روايان موثق و از اهل كوفه بود، او از احاديث امامان صلوات الله عليهم كتابى نوشته است، او از كرايه دادن شتران امرار معاش مى ‏كرد، كه صفوان جمال نام گفته بود، او دفعات متعددى حضرت صادق صلوات الله عليه را از مدينه به كوفه و بغداد آورده است .
او همان است كه زيارت وارث و دعاى علقمه و زيارت رجبيه امام حسين صلوات الله عليه را از امام صادق (ع) نقل كرده است، رضوان الله عليه .

* * *

امام كاظم (ع) و مرد عمرى‏
مفيد رحمه الله نقل مى ‏كند: در مدينه مردى بود از نسل عمربن الخطاب، او امام كاظم (ع) را اذيت مى‏ كرد، هر وقت آن حضرت را مى ‏ديد به او و على بن أبى طالب (ع) ناسزا مى ‏گفت، بعضى از ياران امام گفتند: اجازه بدهيد او را بكشيم، حضرت آنها را از اين كار بسختى نهى كرد.
حضرت از حال آن مرد عمرى پرسيد. گفتند: او در بعضى از نواحى مدينه به شغل زراعت مشغول است، امام بر مركب خويش سوار شده به ديدار او رفت و داخل مزرعه او شد، عمرى فرياد كشيد: زراعت مرا پايمال نكن، امام به حرف او اهميت نداد تا خودش را به او رسانيد. و نزد او نشست و با او شوخى و خوشرويى كرد، بعد فرمود: براى اين زراعت چقدر خرج كرده‏ اى؟ گفت: صد دينار، فرمود: چقدر اميد دارى عايدت شود؟ گفت: علم غيب نمى ‏دانم، فرمود: من گفتم: چقدر اميد دارى؟ گفت: دويست دينار.
امام كيسه ‏اى به او داد كه سيصد دينار داشت، فرمود: مزرعه‏ ات نيز مال تو باشد، خدا آنچه اميد دارى به تو روزى فرمايد. مرد عمرى برخاست، سر مبارك امام را بوسيد و از گذشته ‏ها معذرت خواست، امام تبسم فرمود و به مدينه برگشت و چون به مسجد داخل شد ديد مرد عمرى در مسجد نشسته و مى ‏گويد: «الله اعلم حيث يجعل رسالته».
ياران مرد عمرى پيش او آمده گفتند: چه شده!؟ چرا عوض شده ‏اى؟! گفت: آنچه را كه گفتم شنيديد؟ آنگاه شروع به دعا كردن براى امام كرد، با او مخاصمه كردند، او نيز با آنها مخاصمه نمود، امام چون نزد ياران خويش آمد، فرمود: كدام كار بهتر بود، آنچه شما گفتيد يا آنچه من كردم. كار او را با مقدارى پول اصلاح كردم و از شرش راحت شدم.(ارشاد: ص 278).

* * *
امام صلوات الله عليه و حمادبن عيسى‏
ثقه جليل حمادبن عيسى گويد: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر رسيدم، گفتم: فدايت شوم، از خدا بخواه به من خانه  ‏اى و همسرى و فرزندى و خدمتكارى و پنجاه دفعه زيارت حج روزى فرمايد، امام دست به دعا برداشت كه:
«اللهم صل على محمد و آل محمد و ارْزُق حمّادبن عيسى داراً و زوجةً و ولداً و خادماً والحّج خمسين سنةً»
حماد گويد: چون حج را پنجاه بار گفت، دانستم كه بيشتر از پنجاه بار حج نخواهم كرد، آنگاه حماد به راوى حديث من در اثر دعاى امام چهل و هشت بار حج رفته‏ام، اين خانه من است كه خدا روزى كرده و اين همسر من است كه در پس پرده سخن مرا مى ‏شنود و اين پسر من و اين خدمتكار من است، كه خدا عطا فرموده است .
راوى گويد: حماد بعد از آن دو بار نيز به حج رفت كه پنجاه حج شد، بار پنجاه و يكم براى حج حركت كرد و با ابوالعباس نوفانى هم كجاوه بود، چون به ميقات رسيد، داخل آب شد كه غسل كند، در آن بين سيل آمد و او را غرق كرد و قبرش در «سياله» (محلى در حجاز) واقع است. (رجال كشى - حماد).
بدين طريق نتوانست حج پنجاه و يكم را به جا بياورد، حماد بن عيسى يكى از روايان موثق راستگوست، ابوالعباس نجاشى در رجال خود مى ‏فرمايد: او از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام حديث نقل كرده و در زمان امام جواد صلوات الله عليه فوت كرده است، گويد: از امام صادق (ع) هفتاد حديث شنيدم، پيوسته در آنها شك مى ‏كردم تا به بيست حديث اقتصار نمودم.

* * *
امام كاظم صلوات عليه و على بن يقطين‏
مردى به نام محمد بن على صوفى نقل مى ‏كند: ابراهيم جمال كه شغل شتردارى داشت براى عرض حاجتى محضر على بن يقطين وزير آمد، على او را اجازه ورود نداد و رد كرد. اتفاقاً در آن سال على بن يقطين به حج مشرف شد و در مدينه به زيارت امام كاظم (ع) آمد، امام به او اجازه ورود نداد، على بن يقطين در روز دوم امام را ملاقات كرد و گفت: مولاى من! گناه من چيست؟!
امام فرمود: من از ورود تو مانع شدم، زيرا كه تو از ورود برادرت ابراهيم جمال مانع شدى و نگذاشتى پيش تو بيايد، خدا عمل تو را قبول نخواهد فرمود، مگر آن كه ابراهيم جمال از تو بگذارد.
على گفت: سرور من و مولاى من! اين چطور ممكن است، من در مدينه هستم و او در كوفه!!! امام فرمود: چون شب رسيد بتنهايى به قبرستان «بقيع» برو، بى آن كه كسى از يارانت بداند، خواهى ديد در آن جا اسب اصيلى زين كرده آماده است، آن تو را به كوفه خواهد رسانيد.
على بن يقطين شب به «بقيع» آمد و به آن مركب سوار شد، بعد از كمى آن اسب او را در كوفه به درخانه ابراهيم جمال رسانيد، على در را زد و گفت: من على بن يقطين هستم .
ابراهيم از درون خانه صدا زد: على بن يقطين وزير در خانه من چه مى‏ كند؟ على بن يقطين گفت: كار من بزرگ است، آنگاه اجازه گرفت و داخل شد گفت: اى ابراهيم! سرورم موسى كاظم (ع) مرا قبول نكرده مگر آن كه تو از من عفو كنى. گفت: خدا تو را بيامرزد.
على بن يقطين گفت: من صورتم را به زمين مى ‏گذارم، تو قدم بر صورت من بگذار. ابراهيم گفت: اين كار را نكنم، على بن يقطين اصرار كرد كه بكن، ابراهيم پا به صورت على مى‏ گذاشت و على مى ‏گفت: خدايا! شاهد باش.
بعد از خانه ابراهيم بيرون آمد، سوار آن اسب شد و اسب همان شب، او را به درخانه امام رسانيد، امام (ع) به او اجازه ورود داد و قبولش فرمود. ( 10)
نگارنده گويد: نظير اين مطلب در نوادر حضرت باقر (ع) در قضيه «يادرجان» گذشت، امامان عليهم السلام از اين كرامات زياد داشته ‏اند.

* * *

عبدالله بن سنان گويد: روزى هارون الرشيد مقدارى لباس بعنوان تحفه به وزيرش على بن يقطين داد، از جمله جبه سياهى زر دوخت از لباس پادشاهان بود، على بن يقطين همه آن لباسها و همان جبه را با مقدارى پول از خمس مالش طبق معمول، محضر امام كاظم (ع) فرستاد.
امام (ع) پول و لباسها را قبول كرد ولى جبه را بر گردانيد و در نامه خود نوشت: اين جبه را حفظ كن و از دستت خارج نكن، بزودى كارى پيش مى ‏آيد كه به آن ضرورت پيدا مى ‏كنى، على بن يقطين از اين جريان به ترديد افتاد و ندانست سبب آن چيست، به هر حال جبه را نگاه داشت .
او بعد از چندى به غلام مخصوص خويش خشم گرفت و او را از خدمتش معزول كرد، غلام مى ‏دانست كه ابن يقطين از ارادتمندان موساى كاظم (ع) است و از ارسال پول و لباس و غيره به محضر آن حضرت مطلع بود، او پيش هارون رفت، سعايت كرد و گفت: على بن يقطين معتقد به امامت موسى بن جعفر است. و هر سال خمس مال خويش را به وى ارسال مى ‏كند، حتى جبه مخصوص را كه هارون به او داد به مدينه فرستاده است .
هارون با شنيدن اين سخن از خشم آتش گرفت و گفت: در اين رابطه تحقيق خواهم كرد، اگر درست باشد، خونش را خواهم ريخت، در دم به احضار على بن يقطين فرمان داد. چون او به دربار آمد، هارون گفت: جبه‏ اى را كه به تو داده بودم چه كرده‏ اى؟
گفت: يا اميرالمؤمنين، آن در يك ظرف مهر زده و معطر كرده در نزد من است. اغلب در وقت بامداد آن را باز كرده و به عنوان تبرك تماشا مى‏ كنم و مى ‏بوسم و به محلش بر مى ‏گردانم. موقع شبها نيز چنين مى ‏كنم. گفت: الان آن را بياور، گفت: آرى، يا اميرالمؤمنين !
آنوقت به بعضى از خدمه ‏اش گفت : برو به فلان اتاق در خانه من، كليد آن را از دربان من بگير، پس از آنكه اتاق را باز كردى، فلان صندوق را نيز باز كن و ظرف مهر شده ‏اى را كه در آن است بياور، غلام بعد از كمى آن ظرف را آورد و در پيش هارون به زمين نهاد، هارون گفت: مهر را برداشته، ظرف را باز كنند، چون باز كردند، ديد جبه در آن جا و در ميان عطر است، غضب هارون فرو نشست، گفت آن را به محلش باز گردان و پى كار خود برو، ديگر هيچ سعايتگرى را درباره تو تصديق نخواهم كرد و گفت: جايزه خوبى نيز به على بن يقطين دادند.
بعد گفت به غلام كه سعايت كرده بود هزار شلاق بزنند، چون ضربات به پانصد رسيد، غلام چشم از جهان فرو بست، (1 1) علم غيب خدايى كه در نزد امام بود على بن يقطين را نجات داد.

پى نوشتها:

1- ظاهراً سر به سجده گذاشتن در ايام حبس بوده است .
2- ارشاد مفيد ص 277 - 279.
3- بحار: ج 48 ص 210.
4- كافى: ج 4 ص 465 كتاب الحج.
5- تفسير عياشى: ج 1 ص 187 ذيل آيه «ان اوّل بيت وضع للناس» آل عمران: 96.
6- ارشاد: ص 279.
7- مناقب: ج 4 ص 325.
8- رجال كشى: (صفوان).
9- بحار الانوار: ج 48 ص 85 از عيوان المعجزات.
10- الدراعة بالضم جبة مشقوقه المقدم.
11- ارشاد مفيد: ص 274.


(خاندان وحى، سيد على اكبر قريشى، ص 534 - 548)

با امام کاظم در سایه قرآن

على مختارى


آداب تلاوت

1 - صداى زيبا و حزن ‏آور

عالم بزرگوار شيخ مفيد(ره) مى ‏نويسد: طبق ادله گذشته،آن حضرت دانشمندترين مردم زمانه بود و بيش از همه حافظ كتاب الهى و خوش ‏صداترين آنان در قرائت قرآن بود. هنگام قرائت، آهسته و حزن ‏آور مى ‏خواند و مى ‏گريست و شنوندگان هم گريه مى ‏كردند، اهل مدينه او را «زين المجتهدين‏» مى ‏ناميدند. (1)

در روايتى ديگر آمده است:(و كانت قراته حزنا) يعنى قرائت آن‏ حضرت حزن‏ آوربود. (2) به ابرهه مسيحى فرمود: «با كتاب خودت چقدر آشنايى؟ پاسخ‏ داد: به متن و تاويل آن آگاهم، هشام مى ‏گويد: حضرت كاظم(ع) شروع كرد به قرائت ‏انجيل، آنگاه ابرهه گفت: «حضرت مسيح اين‏چنين مى ‏خوانند و جز او هيچ كسى چنين‏ نخوانده است و از پنجاه سال پيش تا كنون در جستجوى چنين شخصيتى بودم‏» و دراين هنگام، ابرهه به دست امام مسلمان شد. (3)

2 - ترتيل

يعنى حروف كاملا ادا و بيان و وقوف رعايت گردد.

حضرت كاظم(ع) مى ‏فرمايد: از پيامبر اكرم در باره معناى «و رتل القرآن‏ ترتيلا» (4) پرسيدند، در پاسخ فرمود:

بينه تبيانا و لا تنثره نثر الرهل و لا تهذه هذالشعر، قفوا عند عجائبه و حركوابه القلوب و لا يكون هم احدكم آخر السوره. (5)

يعنى قرآن را واضح و كاملا روشن ‏بيان كن و حروفش را مانند رمل و شن‏هايى كه باد يكباره مى ‏پاشد بر روى هم نريز و آن را مانند شعرخوانى پشت ‏سر هم و با شتاب مخوان; نزد شگفتيهاى قرآن‏ بايستيد و دلها را با آن تكان دهيد و همت و نظر شما رسيدن به آخر سوره ‏نباشد، يعنى به كيفيت‏ بپردازيد نه به كميت. (6)

3 - ارج نهادن به حاملان قرآن

آن حضرت در حديثى از جد بزرگوارش نقل مى ‏فرمايد: خداى تعالى بخشنده است و جود را دوست دارد و كارهاى عالى را دوست مى ‏دارد و از كارهاى پست ناخرسند است و واقعا از احترام به جلال الهى بزرگداشت ‏سه گروه است:

الف) ريش سفيد مسلمان،

ب) امام عادل،

ج) آن كسى كه حامل و تسليم قرآن كريم است‏به گونه‏ اى كه نه اهل غلو است و نه از بار تكاليفش شانه خالى مى ‏كند. (7)

4 - اهداى ثواب قرائت ‏به معصومان(ع)

على بن‏ مغيره به امام كاظم(ع) مى ‏گويد:

پدرم از جد شما پرسيد آيا رواست ‏شبى يك ختم قرآن بخوانم؟

جد شما فرمود: هر شب. دوباره پرسيد: آيا در ماه رمضان هم؟ جد شما فرمود: در ماه رمضان نيز، جدم عرض كرد: بلى هر چه توانستم.

و برنامه پدرم اين بود كه در ماه رمضان چهل بار قرآن را ختم مى‏ كرد; و من نيز پس از پدر قرآن مى ‏خوانم بيشتر و گاهى كمتر از پدرم، كم و زياديش بستگى داشت‏به اندازه فرصت و فراغت و يا كار و سرگرمى و نشاط و بيماريم و هنگام عيد فطر، قرآنهايى كه خوانده بودم، يك ختمش را براى رسول اكرم(ص) يكى براى ‏على(ع)، يكى براى فاطمه(ع) و همچنين براى هر كدام از امامان تا به شما رسيد و يكى هم براى شما قرار مى‏ دادم، از هنگامى كه خدا اين بينش و حال را به من‏عنايت كرده است و در سلك پيروان شما قرار گرفته ‏ام.

حال آيا براى خودم نيز پاداشى هست؟ حضرت فرمود: پاداش تو آن است كه در قيامت‏ با آنها هستى، گفتم الله‏ اكبر، آيا چنين اجرى دارم؟ حضرت سه بار فرمود:

بلى. (8)

شيعه و قرائت قرآن

حضرت كاظم به مردى فرمود: آيا دوست دارى در دنيا بمانى؟ پاسخ داد:

بلى، پرسيد: براى چه؟ گفت: به خاطر قرائت قل هو الله احد، آنگاه حضرت ساكت‏ شد و پس از زمانى گفت: اى حفص! هركس از دوستان و شيعيان ما بميرد و قرآن راخوب نداند، در عالم برزخ آموزش داده مى ‏شود تا خدا به واسطه آن درجه و مقامش ‏را بالا ببرد زيرا درجات بهشت‏ به قدر آيه‏ هاى قرآن كريم است: به قارى گفته‏ مى ‏شود: بخوان و ترقى كن پس او مى ‏خواند و ترقى مى ‏كند. حفص گويد:

در عمرم نديدم كسى را كه از امام كاظم (ع) بيشتر خدا ترس و به رحمت‏ حق ‏اميدوارباشد و قرآن خواندنش همراه با حزن بود و گويا هنگام قرائت‏ به شخصى‏ خطاب مى‏ كند. (9)

پرهيز از بحثهاى بى ‏فايده

همچنانكه امروزه، پرداختن به طرح و حل بسيارى از معماهاى قرآنى، وقت‏گير،كم ‏فايده و مايه غفلت از اهداف اصلى قرآن كريم است، در گذشته نيز مباحثى ‏چون مخلوق بودن يا قديم بودن قرآن، به صورت مشكلى جنجالى درآمده بود و مايه درگيرى و خونريزى ‏ها و اتلاف وقت و... مى‏ شد. هنگامى كه در اين باره از امام كاظم(ع) نظرخواهى و گفته شد مردم در اين باره اختلاف دارند برخى ‏قرآن را مخلوق مى ‏دانند و بعضى غير مخلوق; فرمود: من آنچه را آنان مى ‏گويند، نمى ‏گويم ولى مى ‏گويم: «انه كلام الله‏» قرآن سخن خداست. (10)

اين روش و منش ‏بايد سرمشق امروز و هميشه ما باشد، كه از مباحث نظرى بى ‏فايده و مشكل ‏آفرين ‏بپرهيزيم.

عنايت ‏به تفسير قرآن

به جاست كه قارى به معنى و تفسير هم توجه نمايد، در سخنان امام كاظم(ع)مواردى از تفسير آيات بيان شده مثلا «توبه نصوح‏» در آيه‏«يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبه نصوحا» (11) را چنين تفسير مى ‏فرمايد: بنده به درگاه خدا توبه مى ‏كند و ديگر برنمى ‏گردد و توبه نمى ‏شكند و براستى كه محبوبترين بندگان خدا در پيشگاه حق، فريب خوردگان‏ توبه ‏كننده ‏اند. (12)

تفسير واژه‏ هاى مشكل

در تفسير «الذين هم عن صلاتهم ساهون‏» (13) سهو در نماز را تضييع‏ نماز مى ‏داند. (14) و يا در تفسير «الله الصمد» (15) مى ‏فرمايد: «الصمد الذى ‏لا جوف له‏» (16) يعنى صمد كسى است كه تو خالى نيست; بديهى است كه اجسام همه ‏تو خالى و داراى هسته مركزى و پروتون هستند، و طبق اين تفسير صمد يعنى غيرمادى و غير جسم.

بيان مصداق و مورد آيه

شان نزول و يا روشن‏ترين مصداقهاى برخى آيات، در سخنان امام بيان شده ‏است مثل مصداق «ماء معين‏» كه منظور از آن غيبت‏ حضرت مهدى امام زمان(ع)است. در اين آيه از انسان سؤال شده: «قل ارءيتم ان اصبح ماوكم غورا فمن‏ ياتيكم بماء معين‏» (17) يعنى بگو: به من خبر دهيد، اگر آب شما فرو رود،چه كسى آب روان برايتان خواهد آورد؟

و در توضيح «فجار» در آيه: «كلا ان كتاب الفجار لفى سجين‏» (18) مى ‏فرمايد:

بدكاران و فاجران كسانى هستند كه در حق ائمه (عليهم السلام) نافرمانى و برآنان قلدرى كردند. (19) گفتنى است كه بيشترين تفسيرهاى آن بزرگوار در شرح ‏آيه‏ هايى است كه در اثبات امامت و رهبرى و يا بيزارى و مذمت منحرفان از امامت‏ نازل شده است.

در معرفى مهم‏ترين مصداق منافقان، كسانى را نشان مى ‏دهد كه به ولايت‏ حضرت‏على(ع) ايمان نمى‏ آوردند، قرآن كريم مى ‏فرمايد:

«هنگامى كه منافقان نزد تو آيند مى ‏گويند:

«ما شهادت مى‏ دهيم كه يقينا تو رسول خدايى‏» خداوند مى ‏داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى ‏دهد كه منافقان دروغگو هستند...» (20)

اين به خاطر آن است كه نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند از اين‏رو بر دلهاى آنان مهرنهاده شده و حقيقت را درك نمى ‏كنند. امام(ع) مى‏ فرمايد: منظور منافقانى است كه‏ نخست ايمان آوردند به رسالت پيامبر(ص) و سپس به لايت ‏حضرت على(ع) وصى آن‏حضرت كفر ورزيدند.

ثواب تلاوت

در سخنان امام(ع) ثواب و آثار تلاوت بسيارى ‏از آيه ‏ها و سوره‏ ها بيان شده كه نمونه ‏هايى را مرور مى ‏كنيم:

1-  هرگاه از چيزى ترسيدى صد آيه از هر جاى قرآن كه خواستى، بخوان، آنگاه‏ سه بار بگو: اللهم اكشف عنى البلاء. (21)

2-  امام كاظم(ع): نسيم رحمت الهى در هر روز جمعه هزار بار مى‏ وزد، و به هربنده‏اى هر چه خدا بخواهد مى ‏دهد پس هر كه بعد از عصر جمعه صد بار سوره قدر رابخواند خداوند آن هزار رحمت و همانند آن را به او مى ‏بخشد. (22)

پى ‏نوشت‏ها:

1 ارشاد مفيد، ص 235; بحارالانوار، ج 48، ص 102.

2 كافى، ج 2، ص‏606، به نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 11.

3 بحارالانوار، ج 48، ص 104.

4 سوره مزمل، آيه 4.

5 بحارالانوار، ج‏76، ص‏63; مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 44.

6 مسند الامام الكاظم(ع)، ص 44، نقل از بحارالانوار، ج 92، ص 215.

7 بحارالانوار، ج 92، ص 184.

8 كافى، ج 2، ص 418; مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 98.

9 همان، ص‏606; نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ص 11.

10 توحيد صدوق، ص 224; مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص‏7.

11 سوره تحريم، آيه‏77.

12 تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 374; مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 42، بااندكى تفاوت.

13 سوره ماعون.

14 مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص‏47.

15 سوره توحيد.

16 مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 48.

17 سوره ملك، آيه 30.

18 سوره مطففين، آيه 8.

19 مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 352، نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص‏46.

20 سوره منافقون، آيه‏3 1.

21 مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص‏559، نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ص 41.

22 ثواب الاعمال، ص‏157، نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 11.

23 امالى صدوق، ص 361، نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص‏9.